![]() |
![]() |
|
| یک پرنده کوچک که زیر برگ ها نغمه سرایی می کند برای اثبات خدا کافی است . |
|
غریبه ی شهرِ ترانه های غریب دوباره به کدامین سروده خواهی رفت ؟ دوباره چرا توشه ی سفر بر دوش ؟ دوباره چراغِ شبِ که خواهی شد ؟ دوباره که را می فشاری در آغوش ؟ غریبه ی شهر های آشنا برگرد برای خاطرِ اشعارِ
مشکی پوش برای گفتن رازِ ترانه با فریاد برای زمزمه
ی عاشقانه ها در گوش غریبه بیا آشنا ترینم باش ستاره
بتاب بر این شب خاموش |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 4:7 قبل از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
کفش هایم را که به پا کنم
دیگر اشک های تو هم نمی تواند جلوی رفتنم را بگیرد *** وقتی که در دوردست ها قفس ها به وسعت آسمانند ماندن تکرار ابلهانه ی قصه ایست که پدرانمان غیرت می نامیدنش . « مرداد 87 » |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
یک عمر سکوت کردم و عمرم تباه شد
او آمد و قربانی یک اشتباه شد گفتم برو که دگر ماه من تو نیستی خورشید زندگیم بود ، رفت و ماه شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 1:7 بعد از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
فریاد می زنم ،
پژواک بی ثمر ، در باد می رود *** در راه بیستون ، شیرین ز خاطر ِ فرهاد می رود *** اما چراغ سرخ ، در خاطراتِ من ، در روبروی توست *** باور نمی کنم ، اینجا مگر کسی ، از یاد می رود ؟ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 11:35 قبل از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
خیلی خوشحالم ...
خیلی وقتا میشه که آدم دوست داره یه اتفاقات خاصی بیفته . اتفاقاتی که خیلی هم دور از انتظار نیستن . ممکنه یه حرفایی بزنه ، ممکنه یه کارایی بکنه ، فقط برای اون اتفاق خاص . ولی دوست داشتن ، دلیلی بر اتفاق افتادن نیست هر چند دوست نداشتن میتونه دلیل اتفاق نیفتادن باشه . و این اصلا نمیتونه خوشحال کننده باشه . به نظر من وقتی یه چیزی بر خلاف میلت اتفاق میفته یا اون چیزی که دوست داری اتفاق نمی یفته باید فراموشش کنی یا باهاش کنار بیای . و این هم اصلا نمی تونه خوشحال کننده باشه . ولی مهم اینه که وقتی علیرغم اون حرفایی که زدی و اون کارایی که کردی شرایط اون طوری نمیشه که تو میخوای ، بتونی کاری کنی که شرایط بدتر از قبل نشه . بتونی کاری کنی که شرایط مثل قبل بمونه و اگه می تونی کاری کنی که شرایط بهتر از قبل بشه ( هرچند نه اونطوری که تو میخواستی ) و این اصلا آسون نیست . ولی اگه بشه واقعا خوشحال کننده است . هر چند هنوزم ته دلت .... خیلی خوشحالم ، هر چند هنوزم ته دلم ....... باید باهاش کنار بیام . الان خیلی خوشحالم .....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
خیلی وقتا یه لبخند می تونه جواب همه ی نامه های بی جوابی باشه که مدت ها انتظار جوابشون رو می کشیدی .
خیلی وقتا یه لبخند می تونه نشون دهنده ی بر باد رفتن همه ی آرزوهات باشه و در عین حال همون یه لبخند می تونه خیلی خوشحالت کنه . خیلی وقتا یه لبخند می تونه از بلاتکلیفی درت بیاره و خیلی وقتا هم می تونه بلاتکلیفت کنه . خیلی وقتا یه لبخند می تونه باجه ی بانک رو به یکی از خاطره انگیز ترین مکان های زندگی آدم تبدیل کنه . خیلی وقتا یه لبخند می تونه حکم جاودانگی لحظه های بی تو بودن رو امضا کنه .
" به تیک تاک ساعتم به این صدای قتل عام لحظه ها ، نخند که خنده ی تو جان تازه ای برای لحظه هاست و لحظه ها دگر به حکم تیک تاک ساعتم نمی روند و لحظه های بی تو بودنم به حکم خنده ی تو جاودانه می شوند . "
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 3:26 بعد از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
همیشه کسی هست که از عشق گریزان باشد
همیشه برای نبودن ، بهانه هایی هست به لطف عاشقانه های دروغین ، گلی جانم همیشه برای سرودن ، ترانه هایی هست |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 10:42 بعد از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
در این سردابه ی نمناک
در این دنیای بس غمناک از این تیشه زنان بر ریشه ی این خاک از این احساس با تو بودن نا پاک سخت بیزارم « بهمن ۸۶ » |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
یا می بریم ، یا می بازیم .......
یا می رسیم ، ........ یا دیگه هرگز نمی رسیم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:21 قبل از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
کاش امسال یادمون بمونه برای اینکه به یه نفر بگیم دوستش داریم و خیلی برامون مهمه زیاد وقت نداریم اونقدر منتظر نمونه تا بالاخره دیر بشه چون وقتی اون یه نفر بره دیگه مهم نیست که چقدر بلند فریاد می زنیم و گریه می کنیم چون دیگه هیچ وقت صدامونو نمی شنوه ... چون دیگه هیچ وقت نمی تونیم خودمونو ببخشیم ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 12:51 بعد از ظهر توسط شبگرد مرده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زیر بیدی بودیم
برگی از شاخه بالای سرم چیدم گفتم : آیتی بهتر از این می خواهید ؟ |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 آذر 1386 مرداد 1386 |
| پیوندها |
|
گفتگو های عاشقانه ژابيز خوان چندم ؟ |
|
RSS
|